سفر یهویی
یهویی تصمیم گرفتیم دوتایی بریم مسافرت . اونم کجا ؟! بانه !!!
البته یکی دو ماهی میشه که در مورد مقصد سفر به تفاهم و قطعیت رسیدیم اما زمان رفتنمون مشخص نبود.
تا اینکه یهو ساعت 4 بعد از ظهر زنگ زد و گفت اگه موافقی همین فردا مرخصی بگیریم و پسفردا بریم بانه.
منم که پایه در حد تیم ملی ! قبول کردم.
فرداش که میشد دوشنبه هفته قبل رفتم پیش رئیسمون و گفتم حاج آقا من یه چند روزی مرخصی میخوام .گفت چند روز ؟ گفتم از سه شنبه تا شنبه.یکشنبه هم دوباره برمیگردم.رئیس با مشورت با مدیر داخلی قبول کرد و مرخصی منکه اوکی شد.
زنگ زدم گفتم از طرف من حله توهم برو مرخصیتو بگیر همین فردا صبح زود حرکت کنیم.
یه نیم ساعت بعد زنگ زد و گفت منم مرخصیم ردیف شد. بعد از ظهرش از شرکت بدو بدو رفتم خونه با کمک الهام وسایل سفر رو بستم و اونم ماشین رو برد یه سرویس کرد و به چکاب و شب اومد . صبح زود راه افتادیم .
نهار گرگان خوردیم هر پمپ بزنین نیم ساعتی استراحت کردیم و حدود ساعت 10 شب رسیدیم امام زاده هاشم نزدیک تهران.
شب رو اونجا خوابیدیم صب راه افتادیم و نهار ظهر هم دوباره یک ساعتی استراحت کردیم و حدود 7 شب رسیدیم بانه.
گفت ماشین یه خورده ضعیف شده تا رفتیم یه تعمیرگاه پیدا کردیم مکانیکه یه دیاگ زد و چند دوری دور زد و گفت نه هیچ مشکلی نداره ولی خودش میگفت من خودم میفهمم ماشین یه چیزیش هست .
خلاصه اومدیم بازارش ک ساعت شد 8:30 خواستیم بریم مرکز خرید ها دیدیم اوه همه جا تعطیله ! کلا خاموش !
رفتیم یه سوئیت گرفتیم و شام و استراحت تا فردا صبح ساعت 8:30 .
صبح رفتیم مرکز خرید ها و یه پنج میلیونی خرج کردیم و برگشتیم یه نهاری خوردیم و راه افتادیم .
شام هم یه کباب مشتی بینهایت خوشمزه و خوشپخت خوردیم و استراحت کردیم .راه برگشت از مسیر سمنان اومدیم.
خداروشکر اصلا به بارندگی نخوردیم و همه چی خیلی خوب و عالی بود.
خخخ فقط برا هیچکی هیچی سوغاتی نگرفتیم و همه گلایه میکردن و میگفتن نامردای خسیس ...
ولی خب نمیشد برا یکی بگیریم برا بکی نگیریم. اگه قرار بود سوقات بگیریم باید برا همه بدون استثنا میگرفتیم .پس خیال خودمونو راحت کردیم و هیچی نگرفتیم.
درکل خوب بود بد نبود... خداروشکر ...