آشفته
یکی دو هفته اس شبها آروم نمیخوابم . مث سابق نیستم.
توی خواب ناله میکنم ، هرشب دو سه بار الهام از خواب بیدارم میکنه و میگه چی شده خواب بد میبینی بیدار شو چیزی نیست .
اما درواقع هیچ خوابی نمیبینم .
فقط خسته ام.
فکرم خسته اس .
روحم خسته اس.
ذهنم درگیر و آشفته اس...
هه مامان میگه چی شده ک اینقدر آشفته ای . چیزی هست که ب ما نمیگی ؟
و من با لبخندی از کنار این حرفش میگذرم .
روزگار بدیه ...
یعنی مشخص نیست من چرا کلافه و آشفته ام ؟ نگران نباشم ؟ ب فکر نباشم ؟ مگه میشه ...
کمتر از دوماه دیگه عروسی مه فکر نکنم ؟؟؟؟ اصلا مگه امکان داره آدم فکر نکنه ...
+ نوشته شده در سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت توسط افسانه
|