دو سه تا خطر از بیخ گوشم گذشت! توی جاده داشتیم با مامان از قوچان برمیگشتیم من از نیسانیه داشتم سبقت میگرفتم یه کامیون۱۸چرخ هم اومد از من سبقت بگیره از فاصله چند میلیمتریم رد شد نزدیک بود له شم! روز بعدش از خونه عموعلی برمیگشتیم از کوچه میومدم تو خیابون یه ۴۰۵ سفید با سرعت بالا روبروم شد نزدیک بود شاخ ب شاخ شیم له شم! فرداش تو خیابون سعدی چراغ سبز شد تا راه افتادم یه موتوری که نه کلاه ایمنی داشت و نه پلاکش خونده میشد چراغ قرمز سمت خودشو رد کرد با سرعت پیچید جلوم اگه سرعتم بالا میبود قطعا باهاش برخورد میکردم و له میشد چون اصلا متوجهش نشده بودم واقعا ب خیر گذشت!
در حال حاضر رو به راهم...
+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط افسانه
|